خواجه نصير الدين الطوسي
220
اخلاق ناصرى ( فارسى )
باشد اختلافى كه ميان مردم در مدح و ذم عشق بود . و سبب صداقت احداث و كسانى كه طبيعت ايشان داشته باشند طلب لذت بود و بدين سبب باشد كه مصادقت و مفارقت ( مخالفت خ ب ) ميان ايشان متوالى بود و گاه بود كه در اندك مدتى چند بار تصادق كنند و باز مفترق شوند و اگر صداقت ايشانرا بنا در بقائى باشد سبب وثوق ايشان بود ببقاى لذت و معاودت آن حالا فحالا و هرگاه كه آن وثوق زايل شود فى الحال آن صداقت مرتفع گردد . و سبب صداقت مشايخ و كسانى كه بر طبيعت ايشان باشند ؛ طلب منفعت بود ، و چون منافع مشترك يابند و در اكثر احوال آن را امتدادى حاصل افتد از ايشان مصادقتى صادر شود و بحسب بقاى منفعت باقى ماند و چون علاقه رجاء منقطع شود آن صداقت مرتفع گردد . و اما صداقت اهل خير ، چون محض خير باشد و خير چيزى ثابت بود غير متغير مودت اصحاب آن از تغير ( تغيير ) و زوال مصون باشد و چون مردم از طبايع متضاد مركب است ، و ميل هر طبيعتى مخالف ميل طبيعتى ديگر ؛ پس لذتى كه ملايم طبيعتى بود مخالف لذت طبيعتى ديگر بود . و بدين سبب هيچ لذت از انواع لذات خالص و خالى از شوايب اذيتها كه در مفارقت لذات ديگر بود نتواند بود . و چون در مردم جوهر بسيط الهى موجود است كه آن را با طبايع ديگر مشاكلتى نيست و آن نوعى از لذات تواند بود ، كه او را بلذات ديگر مشابهتى نبود ، و محبتى كه مقتضى آن لذات بود در غايت افراط بود و شبيه بوله و آن را عشق تام و محبت الهى خوانند و بعضى متألهان دعوى آن محبت كنند ؛ و حكيم اول در اين معنى از « ارقليطس » نقل كرده است كه او گويد چيزهاى مختلف را با يكديگر